تبليغاتX
تلخ و شیرین

سلام

 

امیدوارم دستتون، نگاتون، دلتون، آتیش عشقتون به گرمی امسال تابستون باشه.

 

امیدوارم همیشه برق خونه ی دستتون، نگاتون، دلتون، آتیش عشقتون بره تا این

 

گرمی بیشتر احساس کنید.

 

امیدوارم برق خونه ی چشممون بره (ناراحت نشید) چون نمی خوام عقلمون به

 

چشممون باشه

 

امیدوارم الان که این متن رو می خونید برق خونتون نره چون ...

 

هنوز نظر ندادید اول نظرتون رو بدید بعد برق خونتون بره.

 

امید دارم که امیدم نا امید نمیشه؛ چون امیدم رو به کسی بستم که هیچ وقت امید کسی

 

 رو نا امید نمی کنه.

 

در ضمن

 

هرگز نشه فراموش

 

اصلا هیچی؛ هر چقدر می خوای لامپ روشن کن به من چه برق خونه ی خودتون

 

 می ره.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 2:13  توسط نرگس  | 

به نام او که آفرید

 

سلام

 

این جمله هارو خیلی دوست دارم

 

واسه شما می نویسم چون شما رو هم دوست دارم

 

خوشبختی داشتن اون چیزایی نیست که دوست داری بلکه دوست داشتن اون چیزایی هست

 

که داری.

 

فکر مثل جتره وقتی کار می کنه که باز باشه.

 

هیچ چیز این دنیا تصادفی نیست ،وگرنه تا الان جلوبندیش رو عوض کرده بودند.

 

از بین کسایی که برای دعا کردن واسه ی اومدن بارن به تپه ها می روند فقط کسایی به

 

قدرت خدا ایمان دارند که همراه خودشون چتر می برند.

 

تابعد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 15:55  توسط نرگس  | 

در مدرسه از نشاطمان کم کردند

 

از فرصت ارتباطمان کم کردند

 

هر وقت به هم عشق تعارف کردیم

 

 از نمره ی انضباطمان کم کردند.

 

 

حالا سه ماه فرصت داریم که

 

با نشاط باشیم

 

با هم دیگه ارتباط داشته باشیم

 

به هم دیگه عشق تعارف کنیم

 

بدون اینکه کسی نمره ی انضباطمون را کم کند.

 

شاد باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 13:46  توسط نرگس  | 

سلام

 

رفت حاجی به طواف مکه و باز آمد

ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم.

 

اگه یکسال بود که رفته بودم...

حالا اومدم.

 

شمارش معکوس سال نو شروع شده....

 

به سال نویی که در پیش هست علاقه مند باشید

چون مجبورید یکسال از عمرتون را اونجا بگذرونید.

 

روزی که دلم پیش دلت بود گرو

دامان مرا سفت گرفتی که نرو

 

حالا که دلت با دل ما گیر شده

کفش های مرا جفت نمودی که برو.

 

خداحافظ. 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/24ساعت 16:7  توسط نرگس  | 

یه سوال ، تا حالا عاشق شدی؟

 

 قبل از اینکه جواب بدم اول بذار عشق رو برات معنی کنم.

 

عشق یه خونه است . یه خونه ی  قشنگ، با همه ی تجهیزات رفاهی

 

ولی .........

 

ولی این خونه یه مشکل داره کسی که وارد این خونه می شه دیگه حق نداره از

 

 خونه بره بیرون و برای همیشه اونجا موندگار می شه.

 

حالا باید ببینیم چند تا از این خونه ها توی قلب ما هست ؟

 

 خونه ی اول واسه مامانم هست، خونه ی دوم واسه ی بابام و خونه ی سوم

 

برای داداشم.

 

اگه نگاه کنیم می بینیم توی قلب همه ی ما خونه هایی هست که به این افراد

 

تخصص داره .

 

اگه یه بار با مامانمون دعوا کنیم ، از دستش ناراحت بشیم یا اون از دست ما

 

ناراحت بشه ولی باز عاشق اون هستیم

 

می دونید چرا؟ چون هنوز توی اون خونه هستیم ؛ فقط پنجره ی خونه رو باز

 

کردیم و داریم بیرون رو نگاه می کنیم ویا شاید رفتیم توی بالکن یا پشت

 

بام یه هوایی عوض کنیم.

 

 

(در ضمن شما می تونید کتاب ۷ هری پاتر رو به زبان فارسی از

 

وبلاگی که توی لینک من هست دانلود کنید.)

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 13:54  توسط نرگس  | 

 

 

دو سه مثقال ز خران چیزی نیست      آدمی هست که الحق دو سه خروار خر است.

 

ای خرای عزیز حالتون خوبه

 

معلومه که خوبه نیست  از بس خودتون رو واسه امتحانا زدید

 

دیگه نایی ندارید.

 

برید خوش باشید که امسال راحتید

 

سال دیگه باید با یه موش تجدیدی سر وکله بزنید.

 

و یه جمله ی معروف هست که میگه :

 

اگر تابستان را به خاطر از دست دادن نمره گریه کنید،

 

دیدن فیلم های تلویزیون را نیز از دست خواهید داد.

 

                                                          شاد باشید.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 12:48  توسط نرگس  | 

 

 

سلام به بروبچ خرخون

 

جای همه خالی ما دوشنبه رفتیم اردو.

 

بازم جای همه خالی رفته بودیم خوانسار عجب جای با صفایی هست به به.

 

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان موقع برگشتن به جمعی از کارگران

 

بر خوردیم که پشت در کارخونه  اعتصاب کرده بودند. وای وای چه کار

 

 بدی!!!!!

 

اندکی که گذشت از دفتر ریاست جمهوری برای این کارگران یک فاکس

 

اومد که جناب رئیس جمهور فرموده بودند: با لغو شدن حتی یک روز از

 

 روزهای کاریتون از حقوق ( استعاره از انضباط) خودتون کم می شود

 

پس بهتر است بند و بساطتان را جمع کنید و ایشان خودشان زیر آن فاکس

 

 را امضا کرده بودند.

 

 مطمئن هستم همتون با خواندن این خاطره ی به یاد ماندنی به زیبایی

 

اردوی ما پی برده باشید.

 

برای نظر دادن درباره ی این پست فقط لازم است با کلماتی که در این

 

پست با رنگ قرمز نوشته شده است به اضافه ی سیفون دستشویی و

 

 گوشت کلم جمله ای زیبا بنویسد.

 

در ضمن اداره ی آموزش و پرورش اطلاعیه داده است که

 

هیچ یک ا ز دانش آموزان حق ندارند برای امتحانات بیش از 2 خر

 

بزنند .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 15:44  توسط نرگس  | 

سلام به برو بچ خوش تیپ

 

 

این ماجرای تحصن ما رو مطمئن هستم که شنیدید

 

جای همتون خالی، اگه این میتیل از تکنیکای خاص خودش استفاده نکرده بود

 

الان یه کارگاهه قالی بافی زده بودیم داشتیم قالی می بافتیم ولی خدا رو شکر بخیر گذشت.

 

این شعری رو که پائین نوشتم موقعی که راهنمایی(دهخدا) بودم با برو بچ اونجا گفتیم:(با آهنگ بخونید)

 

مدیره مدرسه ی ما به انتظار دیدن نمره

 

اما دفتر رو پو شونده صفری که تاریکه و تاره

 

چشمای مدیر ما پر شده از خشم و کین چون دیده کارنومه ها ، همه صفره بیست نداره

 

تا بشه نمره ها بیست باز کاره دبیر ما انتظاره انتظاره

 

آخرش نمره ی صفر از تو دفتر بر می دارم جای نمره های صفرم یه بیست گنده می ذارم

 

واسه بیست کردن نمرم چقده پاچه می خوردم

 

دونه دونه  دونه دونه  دونه دونه بیست کنیم همه نمره های صفر

 

                                  دونه دونه  دونه دونه  دونه دونه پر کنیم از شادی دله دبیرا رو

 

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/04ساعت 18:26  توسط نرگس  | 

   سلام به بروبچ باحال

ما هم اومدیم البته زیاد نمی خواستم این میتیل بلا ما رو انداخت تو این وبلاگ نویسی ها

حالا که اومدیم پس بسم الله...

 

این پستم می خوام درباره ی یکی از دبیرستان ها  باشه (اصلا فکر نکنید درباره ی احسانیا هستا)

 

این همایش شما م که ... البته نمی گم بد بود(...). آخه نه به این اولش که فرم فرستادید که هر کسی  چهار تا غرفه انتخاب کنه چون بیشتر از این وقت نداریم...... نه به موقع بازدید که رفتیم پنج تا غرفه دیدیم و سه دور از اولیمون تا آخریمون رو شکلات دادید آخرشم که داشتیم می رفتیم این راهنمای خوش خنده ی شما داد زد هر کسی شکلات نخورده بیاد برداره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

 

با همه ی اینا دستتون درد نکنه خیلی خوب بود ( غرفه ی متا فیزیکتون از همه بهتربود ).

 

گفته باشم سخت در اشتباهید اگه فکر کنیدمنظورم از اینا دبیرستان احسان بود.

 

در ضمن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه

                                                           نظریادتون

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/30ساعت 16:4  توسط نرگس  | 

به خدا نگو مشکلی بزرگ دارم

به مشکل بگو خدایی بزرگ دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/30ساعت 15:33  توسط نرگس  |